امروز
با مردی که رویای پرورش کرم داشت همسفر بودم
برام از تولید مثل سریعشون گفت
از اینکه پر از ویتامینن
از اینکه اگه مرغ ها این کرم ها رو بخورن
تخم مرغ هاشون خیلی بهتر میشه
خب
اون خیلی راجع به اون کرم ها چیز میدونست
وقتی ازش جدا شدم
بهش گفتم
باید بری دنبالش
بعد از هم جدا شدیم
بدون اینکه من از رویاهام چیزی بهش بگم
بچه که بودم
فکر میکردم رویاهای هر ادمی
مثل یه بادکنکه که همیشه بالای سرشه
یه بادکنک که هیچکی نمیتونه ببینتش
نمیدونم
شاید بادکنکای بالای سرمون به هم خورده باشه
شونه هامون هی به هم میخورد
توی تمام راه