تبليغاتX
قورماغه ای روی تیفال - قر دادن

قورماغه ای روی تیفال

سید رضا خاتمی


در باب    فیلم

جدائی نادر از سیمین


نادر و سیمین میان بیرون.نادر سمت راست میشینه سیمین چپ.تیتراژ بالا میاد و دختره اصغر اقا توی اتاق داره تصمیم میگیره.نادر یا سیمین.ایران یا خارج  .یه تین ایجر قراره تصمیم بگیره.تیتراژ تقریبا اولاشه که جمعیت توی یه سینمای بالا شهر در حال بلند شدنن.انگار نه انگار که یه تین ایجر 13 ساله داره تصمیم میگیره اینور باشه یا اونور.تقریبا جمعیت جوگیر شدن.یه مشت مصرف کننده طبقه متوسط راضین.اصغر اقا واسشون فیلم ساخته و اونا انگار یه محصول درجه یک یه کمپانی لبنیاتی رو مصرف کردن میان بیرون.بعضی وقتا فک میکنم اون رفقا اینقد دیگه مصرف کردن انگار از حفظ شدن از همه چی رو.اصغر اقا هم حواسش هست که یه وقت زیاده روی نکنه.اصغر اقا خوب یاد گرفته بازار دست تین ایجراست و زن ها که غیر خونه دارهاشون هم یه جور خونه دارن.باید هواشون رو داشته باشه.اره اصغر اقا حواسش به همه چی هست.این یه بازیه برد برده.اصغر اقا به کیفیت تولیدش اهمیت میده و تماشاگرا هم از چیزی که مصرف کردن راضین.هرچند که اونا یه مشت مصرف کننده حرفه ای شدن و همه چی رو از حفظن.می دونی.یه مصرف کننده حرفه ای مثلا میدونه که اگه یه شرکت دستمال کاغذی یا رب سازی 24 ساعت تبلیغ میکنه واسشون که اهای ملت ما کلی جایزه میدیم و از این حرفا بیاین تولید ما رو مصرف کنین کاری به این چیزا نداره.مصرفش رو میکنه و وقتی تموم شد مثلا قوطی ربش قوطی رو میندازه بیرون و میره سراغ قوطی بعدی.و همیشه اینقد انقلابی هست که اگه حال نکرد با رب گوجه قبلی طی یه حرکت انقلابی رب گوجش رو عوض کنه و اینجوری حس کنه که به خودش و اعتقادات چشائیش داره احترام می ذاره.بیخیال شماره سریال روی قوطی تا با یه پیام کوتاه در قرعه کشی چندین گونی اسکناس شرکت کنه.اره.فقط یه مصرف کننده احمق دلش به این چیزا خوشه.مثل من که الان نشستم و به زور دارم نادر رو میبینم که سمت راست نشسته و سیمین که سمت چپ و یه تین ایجر 13 ساله داره تصمیم میگیره که بره اونور یا بمونه اینور در حالیکه تیتراژ داره میره.اصلا اینگار نه انگار که اصغر اقا کلی زحمت کشیده تا فیلم رو برسونه اینجا و ما میخکوب صندلیامون شیم که بالاخره یه تین ایجر 13 ساله قراره چه تصمیمی بگیره.البته تین ایجر 13 ساله ما تصمیمش رو از قبل انگار گرفته ولی چون یه تین ایجرهای  13 ساله احساساتین  به اقای قاضی میگه رووش نمیشه جلو بابا و مامانش و ما مصرف کننده های محترم حرف بزنه و از اونجا که اصغر اقا حواسش به همه چی هست ما رو هم به همراه نادر و سیمین میاره بیرون تا تین ایجرمون با خیال راحت با اقا قاضی حرف بزنه.حالا هی اونا اگهی بدن که ای ملت به خدا ما این جایزه ها رو میدیم .اون شماره سریال های لعنتی رو پیامک بزنین.بیخیال.ما مصرف کننده های حرفه ای هستیم.واسه همین تیتراژ به وسط نرسیده ملت دیگه تقریبا از روی صندلیا پا شدن و صف بستن جلو در خروجی انگار نه انگار که یه تین ایجر 13 ساله داره واسه هممون تصمیم میگیره. البته ما همه می دونیم که قرار نیست اتفاقی بیفته و تیتراژ تا اخرش روی تصویر نادر و سیمین فیکس میمونه و ما باید خودمون حدس بزنیم تین ایجره اخر چه تصمیمی میگیره .

من ولی همچنان مثل یه مصرف کننده احمق روی صندلیم نشستم.دلم میخواد کاش اصغر اقا اینقد دیگه یه تولید کننده حرفه ای نبود و یهو ته تیتراژ  دوربینش رو میبرد توی اتاق تا ببینیم تین ایجرمون چی داره میگه.بعد من داد میزدم که اهای دوستان نرین .اینجا یه خبرهائیه انگار هنوز.ولی گفتم که اصغر اقا هم یه تولید کننده حرفه ای شده.میدونه که هیچکی حوصله پیامک زدن اون شماره سریال های لعنتی رو نداره.تیتراژ تموم میشه و من هم جمع میکنم میام توی صف تا برم بیرون .مصرف کننده بغل دستیم داره واسه زن خونه دارش از فوق العاده بودن اصغر اقا میگه و پایان درخشان فیلم که دست اصغر اقا درد نکنه که حسابی بهمون احترام گذاشته که ته فیلم تولیدیش رو باز گذاشته که ما هم یه خورده فکر کنیم .زن خونه دارش هم تصدیق میکنه و از بازی درخشان شهاب حسینی میگه واینکه کلا خیلی خوب زن ها رو تصویر کرده و به خصوص زن شهاب حسینی رو یه جورائی شبیه مادرشه و خوب میشناسه این جور زنها رو که پای اعتقاداتشون ایستادن .البته به نظرش دوره دیگه دوره این زن ها نیست و احساس غرور میکنه که خودش بیشتر شبیه لیلی حاتمیه .یه زن خونه دار شهری امروزی البته فقط تفاوتشون یه مقدار اضافه وزنه چند کیلوئیه .لعنتی معلوم نیست سیمین چه رژیم غذائی ای داره که یک گرم اضافه وزن نداره.اه

مصرف کننده پشت سریم که اونم با زن خونه دارش اومده داره درباره اون لحظه ای میگه که جمعیت با تلفون زدن  زن شهاب حسینی به دفتر یه مرجع تقلید و پرسیدن یه سوال شرعی زدن زیر خنده و به زن خونه دارش میگه که نباید تو هم مثل اونا میخندیدی ..زن خونه دارشم حرفش رو تائید میکنه و قول میده تا دیگه نخنده به اعتقادات مردم.بعد میگه که عاشق اصغر اقاست و اشاره میکنه به شوهرش که فهمیدی اصلا اگه لیلی حاتمی به جای تراول پول خورد داشت اصلا این اتفاقات نمی افتاد و شوهرش یهو یادش میفته و میگه ای ول اصغر اقا عجب تولید کننده دقیقی و تخسین میکنه خودش رو توی دلش که همچین زن خونه دار دقیقی داره که متوجه نقطه اوج کار اصغر اقا شده.دیگه یه جورائی رسیدیم به پله های سینما فرهنگ و داریم با بقیه مصرف کننده های محترم از پله ها میایم پائین.یکی از بین رفتن اخلاقیات میگه و زیاد شدن دروغ میگه توی خانواده ها و اینکه اصغر اقا خیلی هوشمندانه داره به ما میگه نباید دروغ بگیم.اون یکی داره از اخترام به پدر و مادر میگه و کار نادر رو تحسین میکنه با اون دیالوگ محشری که اصغراقا گذاشته دهن نادر خان که من که می دونم اون بابامه اگه هم که اون ندونه که من پسرشم و باید خودم ازش نگهداری کنم .یکی دیگه از صحنه درخشان حموم میگه که اشکش در اومده وقتی نادر خان باباش رو میشسته یکی دیگه از هوشمندی اصغر اقا میگه که واسه نادر ریش گذاشته و اگه نادر مثلا ریش نمی داشت کلا فیلم از دست میرفت و میشد مثل این سریال های تلوزیونی که اونائی که ریش نمی ذارن ادم های لاابالی ای هستن .یکی دیگه از صحنه درخشانی میگه که بچه شهاب حسینی سرش رو میذاره روی شکم مامانش و به صدای بچه گوش میده که اگه اون صحنه نبود باید به بی طرفی اصغر اقا شک میکردیم همونطور که شهاب حسینی 1000 بار تکرار کرد که شما ها فک میکنین ما یه مشت وحشی هستیم و از این حرفا.یکی دیگه از اون صحنه معنی لغات میگه که اصغر اقا باز هم هوشمندانه خواسته به هویت ایرانیه ما اشاره کنه و یه تنه مثل یه قهرمان ازش پاسداری کنه و حتی به قیمت 20 نگرفتن تین ایجرمون.اون یکی از نادر میگه که نباید دروغ میگفت و اینجوری دل تین ایجرمون رو میشکست و ادم باید در هر شرایطی حرف راست بزنه و اگه تمام ادم های دنیا راست گو بودن دنیا اوضاش فوق العاده میشد.یکی دیگه داره به همراهش میگه هنوز نفهمیده چرا اصغر اقا توجهی به کلید بالای کنتور برق نکرده و میگه شاید ما متوجه قضیه نشدیم و اصغر اقا امکان نداره صحنه ای رو بی دلیل گرفته باشه و باید یه بار دیگه بیام فیلم رو ببینم تا قضیه کلید بالای کنتور رو متوجه شم.بهرحال دور هم مصرف کننده ها دارن حسابی احساس غرور میکنن از داشتن همچین تولید کننده ای و توی دلشون ارزو میکنن کاش بقیه تولید کننده هامون هم به اندازه اصغر اقا به مصرف کننده ها احترام می ذاشتن به خصوص جواد رضویان و رفقا.که اونا اخن و اوخ و اصلا به شعور ما مصرف کننده های محترم احترام نمی ذارن.

پله ها تموم میشه.منم را میفتم توی پیاده رو.دیگه صدائی نیست .هر مصرف کننده ای داره میره سمت جائی که باید بره.یه زوج مصرف کننده جوون و بچشون از کنارم رد میشن.یاد بابای نادر میفتم.یاد خیس کردنش میفتم .مصرف کننده های جوون مصرف کننده های کوچولو رو تربیت میکنن تا وقتی پیر شدن ازشون نگهداری کنن.همین.به خودم میگم احتمالا اصغر اقا فک می کنه با خودش چرا ما باید یه لیوان اب پرتقال که می خوریم 2 ساعت بعدش باید بریم دستشوئی و وقتی پیر شیم امکان داره یادمون بره بریم دستشوئی و خودمون رو خیس کنیم.نه.اصغر اقا حواسش هست به چی فک کنه.جدیدا اصغر اقا یادم گرفته بهرحال یه کم رمانتیک تر شه و یه اشکی از ما مصرف کننده های محترم دربیاره.خب چه چیزی بهتر از یه پیرمرد مصرف کننده چاق که خراب شده و دیگه یادش میره بره دستشوئی و خودش رو خیس می کنه.یهو یاد حموم میفتم.یاد 4 شنبه سوری و وقتی هدیه تهرانی رفت حموم و زد زیر گریه.به خودم میگم چی شد که از اون حموم و گریه هدیه  تهرانی رسیدی به گریه مبتذل نادر واسه باباش.یهو یاد قضیه زن شهاب حسینی میفتم که ای داد بی داد .چرا باید اون بدونه تصادف کرده و شاید دلیل مردن بچش اون تصادف بوده باشه ولی ما نمی دونیم.می دونی .بحث استراتژیه.اگه درباره الی جذاب بود شاید دلیلش این بود که هیچکدوم از ادمهای اصغر اقا از ما مصرف کننده های محترم بیشتر نمی دونست ولی اینجا یکی از اون ادم ها بیشتر از ما میدونه و یه جورائی معلوم نیست چرا اینقد داره قضیه رو کش میده.نکنه اصغر اقا دلش نیومده اون صحنه طلبکارها و دست رو قران گذاشتن رو از دست بده .می فهمی .این یه گافه.حالا هرچقد اصغر اقا بخواد ما رو توی تصمیم گیریامون درباره خوب و بد بودن ادمهاش به اشتباه بندازه.بعد به خودم میگم یکی مثل شهاب حسینی واسه چی باید 15 میلیون بدهکار باشه.بهرحال وقتی پای فیلمی از اصغر اقا میشینی دلت می خواد همه چی حساب کتاب داشته باشه حتی اگه کلا نگاه اصغر اقا رو دوست نداشته باشی.حتی اگه ببینی اصغر اقا شبیه سریال های ابکی اینور ابی و اونور ابی داره اشک درمیاره.یهو یاد دیالوگ اصغر اقا میفتم توی دهن مادر زن نادر که داره به نادر میگه ای بابا همچین بچم بچم میکنن که انگار جوون رعناشون مرده.اره.قضیه اصغر اقا و فیلمش تقریبا یه چیزی توی همین مایه هاست .اینکه مثلا اون تین ایجر قراره انتخاب کنه بره اونور یا بمونه این ور و احتمالا اگه بره اونور اوضاع بهتره یه جورائی مبتذله.یه مصرف کننده همیشه یه مصرف کنندست حالا چه اینور اب چه اونور اب. نمی دونم چرا یهو یاد اون وقتائی میفتم که ماهواره داشتن یه جور تابو داشت.مثلا توی فامیل هرکی می خواست ماهواره بگیره به بقیه میگفت هدفش از ماهواره گرفتن دیدن کانال های علمی و حیات وحشه و همه کانال های ماهواره بد نیست و از این حرفا.بهرحال یه ذهن ایرانی یه ذهنه بیماره.عاشق ربط دادن همه چی به هم .ترجیح می دم ازش فرار کنم.نادر نماینده یه جریان فکریه و سیمین جریان دیگه و این وسط شهاب حسینی رو نمی دونم جای چی بذارم.دوست ندارم فیلم اصغر اقا رو اینقد مبتذل ببینم با این فکرها.کلا بدم میاد از ادم هائی که فک میکنن خبریه.حالا چه خبری مهم نیست.مهم همون فکر کردن به اینکه خبریه .یه جورائی دارم فک میکنم نکنه اصغر اقا هم از اونا باشه.هرچند مطمعنم پیمان معادی هست.خوشم نمیاد ازش.از حالت هاش.از چیزی که پشت نگاهش هست.از چشماش که چشمای ادمیه که فک میکنه خبریه و بازم باید بگم که مهم نیست چه خبری مهم اینه که تو ادمی باشی که فک میکنن توی زندگشون خبریه.هرچن ادم هائی هم که فک میکنن قرار نیست هیچ خبری بشه هم به نظرم همونقدر احمقانه به نظر می رسن.

اره.اینجا همه چی مطابق چیزی هست که مصرف کننده ها دوست دارن بهش فک کنن. یه مصرف کننده دوست داره اگه قراره فک کنه به دم دست ترین چیز های دوروبرش فک کنه.خب چه چیزی بهتر از فکر کردن به اخلاقیات یا مثلا نگهداری از پیرها و وفاداری به پدر و مادر.معمولا اینجور فکر کردن مثل رفتن از خونه تا محل کار می مونه.اول و اخرش مشخصه و مسیری هم هست که چشم بسته هم می تونی بری فقط فرقش اینه بعضی وقتها حوس می کنی مثلا جای مترو با تاکسی بری یا بلعکس.قرار نیست چیزی زیرو رو بشه.مثل یه بشگون خیلی لطیف نکنه یه وقت دردت بیاد.

و حرف اخر اینکه هیچ وقت نتونستم هنگام روبرو شدن با یه شعر یا فیلم یا رمان به چیزی که میبینم و می خونم زیاد توجه کنم.همیشه واسم حرف هائی که زده نمیشه مهم بودن و این قضیه فرق میکنه به مثلا پایان باز فیلم و نشون ندادن همه چی به خاطر احترام گذاشتن به مخاطب.حرفم چیز دیگست.به نظرم زیاد مهم نیست که شخصیت ها توی فیلم خوب درامدن و که درنیومدن اونطور که باید.جدائی نادر از سیمین بی اندازه حسابگره.یه جورائی انگار رگ خواب مصرف کننده ای الکی یه کم روشنفکر اینجا دستشه.قرار نیست چیز تازه ای بگه بهت.فقط قراره به همه اون چیزائی که 4 تا مصرف کننده شهری نیمه روشنفکر وقتی دور هم میشینن و بهم میگن رو باز تولید کنه.حتی مسئله سطحی و عمیق بودن نیست.مسئله نوع نگاه اصغر فرهادیه به طبقه متوسط.نگاهی بی اندازه غمخارانه و خنثی.یه جور دلسوزی  مثل دلسوزی ای که مثلا وقتی یه بچه سرطانی رو می بینی بهت دست میده.قرار نیست اذیتش کنی حتی اگه اشتباه کنه.بهرحال اون یه بچه سرطانیه که داره میمیره و باید مهربون باهاش بود.

اصلا بیایم فرض کنیم که بابای نادر می مرد وسط فیلم یا سیمین به جای تراول پول خورد داشت یا زن شهاب حسینی حامله نبود و اون ماشینی که بهش زد روغن ترمزش درجه یک بود و نمی زد بهش.حالا چی. بعد به خودم میگم حالا چی.نادر و سیمین جمع میکردن میرفتن خارج یا شایدم همینور به خوبی و خوشی زندگی میکردن و از مصرفشون لذت میبردن و دخترشون هم میشد یکی مثل خودشون یه مصرف کننده خوشبخت.

مریلا زارعی اونجائی که میره توی دادگاه با دختره حرف میزنه و پیمان معادی اونجا که داره توضیح می ده نحوه افتادن زن شهاب حسینی روی پله ها با دلایل منطقی یه جورائی اوج بلاهت فیلم بود.یه بلاهت دوست داشتنی .البته نه از اون بلاهت هائی که یه مولف از قصد وارد اثرش کرده.مطمعننا اصغر فرهادی به این چیزا فک نمی کنه و این دوتا صحنه هم در ادامه همون روال منطقی بقیه صحنه هاش قرار داره.ولی باز من ترجیح میدم دلم رو خوش کنم به بلاهت اون 2 تا صحنه.

در اخر هم باید یه خوش امد بگم انگار به ماشین لباس شوئی ها که اونا هم وارد بازی اصغر اقا شدن با اون دیالوگ تین ایجرمون که به نادر میگه درجه ماشین لباسشوئی رو بذار وری اون عدد که بیشتر رفته .منطق اون دیالوگ رو شاید بشه یه جمع بندی از جهان فیلم سازی اصغر فرهادی دونست.فکر کردن و عمل کردن به شکلی که در نگاه اول هوشمندانه به نظر میاد ولی وقتی یه کم بری تووش حس میکنی که انگار بیشتر از هوشمندانه بودن همه چی در کاره تا ما حس کنیم اصغر اقا خیلی دقیقه و کارش درسته

کاش لباسائی که نادر می خواست بشوره این سری فرق میکرد با اکثر لباسائی که سیمین میشست و درجه اونی نباید میشد که تین ایجرمون به باباش گفت نه واسه خاطر اینکه مثلا اگه یه ماشین لباسشووئی رو روی درجه اشتباه میذاری اتفاقی میفته بلکه دقیقا واس خاطر اینکه اینا همش یه مشت بازی مزخرفه بین تولید کننده ها و مصرف کنندهاست و اتفاقی هم اگه بیفته با نیفتادنش هیچ فرقی نداره

اره

مشکل که نه ولی جهان فکری اصغر اقای ما رو میشه توی همون بحث ماشین لباسشوئی ها دنبال کرد.خب هرکسی یه جور فکر میکنه و اصغر اقا هم اینطوری....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 15:56  توسط wc  |