راننده


به ارایشگرم میگم

میخوام اینبار پشت گردنم رو با تیغ بزنم

میگه چرا

شما که همش با ماشین میزدی

میگم همینطوری

نگاش میکنم

از توی اینه روبروم

داره تیغ رو اماده میکنه

نمی دونم

احساس خوبی ندارم دیگه بهش

باید ارایشگرم رو عوض کنم

تقصیر هیچکی نیس

اون لعنتی حق داره پیش خودش فکر میکنه

حتما اتفاقی افتاده که بعد این همه سال

میخوام پشت گردنم رو با تیغ بزنم

دوس ندارم

اینطوری

چندشم میشه


اصغر بازی


خب

اعتراف میکنم

تا حالا چشم توی چشم

پسر عموی پدربزرگم  نشده بودم

همینطوری از دور

یا پشت سر

یا از بغل

دیده بودمش

ولی از روبه رو    نه

توی مغازه یکی از رفقام بودم

از جلوی مغازه رد شد

یه مرد 60 ساله

یه لحظه به هم نگاه کردیم

نه من سلام کردم

نه اون

هیچ فرقی با اون همه بار که از پشت سر مثلا دیده بودمش

نداشت

به رفیقم گفتم

اون پسر عموی پدربزرگمه

بعد اون یه خاطره از عموش گفت

که 1 سال بعد مرگ زنش

هر روز میرقته سر قبرش

لعنتی

یه جوری این قضیه رو میگفت که انگار

اون یکی از افتخارات خانوادگیشونه

که عموش یه سال

بعد مردن زنش

هر روز میرفته سر قبر زنش

فک کنم وقتی خاطره گفتنش تموم شد

پسر عموی پدربزرگم هم دیگه باید رسیده باشه خونش

زنگ در رو زده

زنش مثل هر روز در رو باز کرده

بهرحال

اونم زن پسر عموی پدربزرگمه

یکی از اون چیزائی

که دیدنش

با ندیدنش هیچ فرقی نداره


زاپاتا


یه هفتس که قراره

واسه تحقیق دختر یکی از دوستام

یه اسم پیشنهاد بدم

تحقیقش

راجع به موزهاست

یه اسم که هم به موز ربط داشته باشه

هم واسه بچه های دبستانی مناسب باشه

امروز باز ازم پرسید

چیزی به ذهنت نرسید

گفتم نه

خب شاید

اسم های زیادی توی دنیا باشن

که به موز ربط ندارن

ولی واسه بچه دبستانی ها مناسبن

یا

همونقدر اسم های  زیادی که

واسه بچه دبستانی ها مناسبن

ولی به موز ربط ندارن

اصلا شاید

اسم های زیادی هم باشه توی دنیا

که هم به موز ربط داره

هم واسه بچه دبستانیا مناسبه

ولی خب

دنیا هنوز اینقد جای قابل تحملی هس

که

پر از اسم هائی باشه

نه به موز ربط دارن

نه واسه بچه دبستانیا مناسبن


ساروزن


ما 6 نفر بودیم

4 نفر توی ماشین حامد

2 نفر توی ماشین شهاب

رفته بودیم بیرون شهر

تفریح

زیراندازها رو پهن کردیم

اتیش روشن کردیم

کلی حرف زدیم

حتی راجع به اینکه

زمین حالا حالا ها جا خالی زیاد داره واسه زیاد شدن جمعیت

موقع برگشتن

هممون بوی دود اتیش میدادیم

3 نفرمون توی ماشین شهاب نشستیم

3 نفر دیگه توی ماشین حامد

خب

این یه بازیه احمقانس

بهرحال

همونقدر که 4 بعلاوه 2 میشه

6

3 بعلاوه 3 هم

میشه 6 


شتر


یه چیزائی هم هس توی دنیا

که اسمش

کش جورابه

اونا باید   سفت بچسبن

به ساق پا

تا جوراب ها به راحتی از پای ادم ها در نیان

ولی خب پسرم

این همه داستان نیس

نگاه کن

میشه اونارو کشید   وقتی حوصلت سر رفته

بعد یهو ول کرد

تپ

سریع بر میگردن سر جاشون

تا نکنه یه وقت جوراب ها   راحت  از پای ادما در بیان

بعد همینطوری

تکرارش کنی

تکرارش کنی

تا حوصلت از یه کش جوراب

که هی میکشیش بعد اون احمق سریع برمیگرده

دور ساق پات

هم سر بره

اونجا

توی اون لحظه

تازه اول بازیه

واسه مردی که حوصلش حتی

از کشیدن یه کش جوراب هم سر رفته

حالا مونده باید چه غلطی بکنه


قارچ و گوشت


زنم

کاهو ها رو از یخچال در میاره

کاهو ها رو خرد میکنه

به کاهو ها سس  میزنه

اه

سالاد شد باز

لعنتی

نمیشه یه بار هم که شده

یهو

سالاد نشه

داد بزنه بگه

رضا نمی دونم این لعنتی

چرا سالاد نمیشه


ساده اما رنگی


یه کشور بگو

عزیزم

که اسمش با خ شروع شه

نیس لامصب که

مثل

یه یخچال که توش یه چیزی نیس

مهم نیس چی

مهم اینه که توش یه چیزی نیس

یه چیزی که

جاش پر از چیزای دیگس

توی یخچالمون

یه چیزی که حتی نمی دونی چیه

اه


طوسی


مرد دراز کشیده کنار بخاری

تلوزیون میبینه

زن

یه کم پائینتر

نزدیکتر به تلوزیون

اونم دراز کشیده

تلوزیون میبینه

معده هاشون  هم

دارن  شام که نیم ساعت پیش خوردن

هضم میکنن

مرد یه تکون کوچیک میخوره

از اون تکون های کوچیکی که هر ادمی

وقتی دراز کشیده

همینطوری الکی

هرچند لحظه میخوره


التهاب


بعضی وقتا هم

یه پرتغال رو اونقد خوب پوست میکنم

که

دوس دارم

زمان کش بیاد

من  باشم

با یه کارد میوه خوری

با یه پرتغال فقط

مثل یه قهرمان

وقتی نیاز داره یه پرتغال بخوره

نه یه سیب

نه یه خیار

نه یه موز

نه اون همه خوردنیه  مزخرف دیگه

فقط یه پرتغال


176 یا 175


امروز    سر ظهر

یهو

اپانتیس یکی از خاله هام ترکید

بردنش اتاق عمل

با پسرش که تلفونی حرف میزدم

گفت      عمل موفق بوده

خب

اون یه حرکت رو به جلوئه درست و حسابی بود

به نظرم

یکی از اون حرکتا که ادم دلش میخواست

کاش  خودش میزد توی زندگیش

جای یه اپانتیس

بهرحال تا دیروز

نزدیکترین اپانتیس بهم      که ترکیده بود

فک کنم

اپانتیس یکی از  همسایه های خونه قبلیمون بود

اونم چن سال پیش


پیاده روی کنار بزرگراه


تلفن زدم به یه تاکسی تلفونی

گفتم یه ماشین میخوام

ادرس خونه رو هم دادم

گفت

تا 5 دقیقه دیگه ماشین در خونست

توی اون 5 دقیقه ام

بهرحال

اون بیرون

توی خیابون

از بین این همه خونه

یه ماشین داره میاد سمت خونه من

گوشم رو میخارونم

اوه پسر فوق العادست

توی       یه 5 دقیقه بودن


عطسه ای برای تو


مثل همیشه

تا غذام حاضر شه دارم با اون خلال دندونا

که همیشه روی میز رستورانه

ور میرم

هی فروش میکنم   توی سوراخ دندونام

اینقد سوراخ توی دندونام هس

که هرچقدرم غذام دیر حاضر شه

حوصلم سر نره

اونطرف تر

صاحب رستوران داره با یه مامور بهداشت

که اومده واسه بازرسی حرف میزنه

خب

جز منو صاحب رستوران و اون مامور بهداشت

هیچکی دیگه نیس

بهرحال

اگه صاحب رستورانه الان بزنه اون مامور بهداشت رو بکشه

میتونه روی من به عنوان شاهدی که

توی اون ساعت توی رستوران بوده

و هیچی ندیده حساب کنه

پووف عجب بوی گندی میده

خلالی که فروش کنی توی دندونت

بعد بیاری بیرون

بگیریش جلوی دماغت


اتاق خالی


فرق یه موز با یه هویج چیه

موز زرده

هویج نارنجیه

هویج سفته

موز نرمه

موز یه مزه داره

هویج یه مزه دیگه

اره

ادامه بده مرد

تو میتونی

تو می تونی  یه چنتا چیز مزخرف دیگه هم بگی


ان لاین


یعنی عزیزم

اگه ادما یه روز از خواب پا میشدن

یهو یه جوری میشدن

که معدشون هم مثلا میتونست خارش بگیره

بعد می فهمیدن

خیلی ساده

میشه دستشون رو بکنن

توی حلقشون

تا برسه به معده

بخاروننش

باید این کار رو جلوی بقیه انجام نمی دادن؟

اون یه تصمیم بزرگه

اینکه خاروندن یه معده جز اون کارهائی باشه

که زشته جلوی بقیه انجامشون داد

یا مشکلی نباشه

بشه خاروندنش جلوی بقیه

فک کنم

باید یه مرد بزرگ باید اون تصمیم رو بگیره


پووف


عزیزم

اگه میتونستی یه سرفه باشی

دوس داشتی

یکی از اون سرفه ها شی

که به خاطر سرماخوردگیه

یا یکی از اونا که واسه خاطر سیگار کشیدنه

شایدم دلت بخواد

یکی از این سرفه الکی ها شی

که ادم  بعضی وقتها میزنه

تا مطمعن شه

هنوز

میتونه سرفه کنه

بهرحال توی زندگی هر ادمی لحظه هائی هس

دلت میخواد بترسی

از اینکه شاید دیگه نمی تونی  سرفه کنی

بعد

سرفه کنی

خوشحال شی که می تونی سرفه کنی

ترست الکی بوده


ماه و پرسه های برف


شایدم    بلند شم برم

حموم

شیر اب گرم رو باز کنم

داغ که شد

شیر اب سرد رو باز کنم

اوه پسر

من همیشه عاشق این قسمتشم

وقتی دستت رو میبری  زیر شیر اب

منتظری اب ولرم شه

یهو انگار

یه دماسنج جیوه ای  گنده  لخت میشی

که

منتظره     جیوش بیاد پائین


حتی تا وقتی که تصورشم محال


من که ترجیح میدم

ادم فضائی ها اصلا وجود نداشته باشن

عزیزم

تا اینکه      باشن

ولی بخوان 

اونا هم مثل ما عرق کنن

می دونی عزیزم

انگار

ادم دلش می خواد

لااقل

ادم فضائی ها        یه جور دیگه باشن

واقعا

هیچی ناامید کننده تر از این هس که

یه ادم فضائی هم  عرق کنه؟


سرخابی


نمی دونم همیشه اینطوری بودم

یا نه

ولی هرچی که یادمه

هربار که یه کوکو سیب زمینی دیدم

همینطوری  یهو

یاد کتلت افتادم

واسه همین

هربار یه که یه کتلت   میبینم

دوس دارم

یاد کوکوسیب زمینی یفتم

هرچند

لامصب استرس داره

همش ادم میترسه

نکنه

وقتی یه کتلت دیدی

حواست نباشه

یاد کوکو سیب زمینی بیفتی

بهرحال

یه چیزیه که نمیشه گفت چرا

فقط دلم نمی خواد

حالا که قراره هربار یه کوکو سیب زمینی میبینم   یاد کتلت میفتم

وقتی یه کتلت میبینم      یاد کوکوسیب زمینی نیفتم

لامصب اخه فکر کن

اگه یه کتلت نتونه تو رو یاد کوکو سیب زمینی بندازه

دیگه چی میتونه تو رو یاد کوکو سیب زمینی بندازه

پووف

تقریبا هیچی


رفتن به جاهای تنگ


ادم هائی که به نظرشون

عصبی هستم رو

بیشتر میتونم درک کنم

مثل اون ادم هائی که

به نظرشون

مهربونم

یا

بی احساس

مطمعنم  اونا

خودشون هم میدونن

هیچ کدوم از این مزخرفاتی که میگن

نیستم

فقط می خوان خیالشون راحت شه

تا هر وقت بهت فکر میکنن

یه چیزی داشته باشن ازت

ولی

نمی تونم هیچ جوره

با اونائی که میگن

در پشت ظاهر اینطوریت

اونطوری هستی

یا از این مزخرفات

کنار بیام

لعنتی ها

با همون روش های مزخرف تکراریشون

انگار میخوان به زور 

ازت استفاده کنن

تا به خودشون عمق بدن

مثل یه استکان چائی

که دوس داره با قاشق سوپ خوری هم که شده

قندی که توشه

حل شه

تا ثابت کنه

هیچ مشکلی نیست

حل شد