مامان ساموئل
یه یاروئی رو میشناختم
که عاشق تخمه ها بود
یه بار بهم گفت
وقتی تخمه میخوره انگار
مزه هرچی که دوس داره میاد توی دهنش
تا حالا همچین چیزی رو بهم نگفته بود
نمی دونم
باید بهش میگفنم تو برو
من اینجا میمونم
اون لعنتی ها رو معطل میکنم
تو فرار کن تا دیر نشده
ولی خب نگفتم
مثل یه احمق فقط نگاش کردم
اه لعنتی
من یه متخصص بودم همیشه توی
مثل یه احمق نگاه کردن
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:39 توسط
|
یک گاو در اسمان