مهر


مگه اینکه

یهو

واحد زمان  عوض شه

مثلا

مدت زمانی که یه سیب زمینی

در شرایط استاندارد

توی یه مایتابه

طول میکشه  تا سرخ شه

بشه واحد زمان

شاید اینطوری

اینقد کش دار نشه

سرخ کردنشون

نمی دونم اصلا

ولی

بهرحال یه جوری

باید اون سیب زمینی ها رو

توی عمل انجام شده قرار داد

فکر کن

یه سیب زمینی باشی در حال سرخ شدن

یهو واحد زمان عوض شه

بشه مدت زمانی که قراره سرخ شی

اره پسر

احساس مسئولیت

مطمعنم

دهنشون رو سرویس میکنه


فیروز کریمی


اون حتی

یه ریسک کوچیک هم توش نبود

یه کار معمولی

مثل گرفتن یه شماره تلفن

انجامش دادم

از همون کارها

که یه مدتی انجام دادنشون حال میده

یه مدت

انجام ندادنش

بعد یه مدت

دیگه اصلا واست مهم نیست انجامش بدی یا نه

هیجانی نداره

لعنتی

بدتر از یه ادامس      که شیرینش رفته

مثل نگاه کردن

به زنت

وقتی داره ظرفها رو میشوره

فقط خیالت راحته

که اونجاست

مایع ظرفشوئی ها هم هنوز کف میکنن

اب هم توی لوله هست

چربی های لعنتی هم

هنوز از مایع ظرفشوئی ها حساب میبرن


لات


چی میشد اگه

الان

یه جوری میشد که  دلم میخواست انگشتم رو ببرم

زیر

نوک دماغم

فشارش بدم

بالائی

ولی یهو یادم میومد  که  نمی تونم

مثلا

دست نداشتم

یا دماغ

اه

لعنتی  میتونم

فقط باید دستم رو بلند کنم

ببرم زیر نوک دماغم

فقط

باید دستم رو بلند کنم

همین

اه


سیب


مثلا همین

مگس چشم سبزا

اصلا یادم نمیاد

اخرین باری که یکی از اونا رو دیدم

کی بود

باور کن      عزیزم

اگه به من بود

همین الان اعلام میکردم

نسل اون بدبختا منقرض شده

ولی جالبیش اینه

هیچی  دست من نیست عزیزم

جالب نیست؟

به من اعتماد کن



تلوزیون روشنه

یه زنه  راجع به سر درد حرف میزنه

لعنتی یه جوری داره میگه

یکی از دلایل سر درد

کم شدن اب کبده

که ادم شک میکنه

نکنه از اینکه

یه سر درد میتونه با کم شدن اب کبد رابطه داشته باشه

ناراحته 

چاره ای نداشتم

باید میزدم یه کانال دیگه

واقعا

حوصله زنی که ناراحته

از اینکه

سر دردها با کم شدن اب کبد رابطه دارن

رو

نداشتم


ارین


اره

مرد

اصلا اگه واقعیتش رو بخوای

اون خمیر دندون های لعنتی

واسه همین

اینجان      

لعنتی ها

با اون کف های مسخرشون

فقط دارن کشش میدن 

نمی دونم واسه چی

ولی مطمعنم

اون لعنتی ها  فقط  دارن کشش میدن


دمپائی


شایدم من  زیادی حساس شدم

ولی بهرحال

یقه اون لباسائی که محسن بلوری میپوشه

حالم رو بهم میزنه

روی اعصابمه

هرکاری میکنم

نمی تونم با یقه لباس هاش کنار بیام

امروزم

دیدمش

تقریبا با افتضاح ترین یقه  لباسی که تاحالا دیده بودم

دندون درد داشت

بهش گفتم خب یه مسکن بخور

یا حتی می تونی از اون اسپرهای بی حس کننده استفاده کنی

گفت نه

اونا ضرر داره واسه ادم

هیچی نگفتم

اون لعنتی

انگار همیشه در حال فکر کردن به اینه

که

نکنه اوضاع بدتر از این شه

زنشم باهاش بود

سیگار دستم بود

واسه همین زود رفتم پی کارم

بهرحال برای بعضی زنها

هنوز

هیچی مزخرفتر از بوی سیگار نیست

زن محسن هم یکی از اوناس


برای موزیک متن بلاگ رژ لب قرمز


و مرد که نصفه شب

بلند شد رفت تا اشپزخونه

برگشت دوباره به اتاق خواب

با چند لکه  خیس روی تیشرتش

بهرحال

وقتی بطری اب رو داشت سر میکشید

انگار چن قطره اب

از اون گوشه لبش اومده بود پائین

ریخته بود روی تیشرتش

زن خواب بود

زن ادامس نمی جوید

مرد دلش خواست فکر کنه

زنی که توی خواب ادامس نجوئه

به لعنت خدا هم نمی ارزه

ولی حتی نتونست

تصور کنه زنی که توی خواب ادامس میجوئه

چه جوری میتونه باشه

اون حتی نتونست تصور کنه

چقدر باحال میشه

یهو از خواب پا شی ببینی

زنت با ادامسش یه بادکنک درست کرده

صورتی

باز بخوابی

در حالیکه مطمعنی انگار

همیشه

کنارت زنیه که

داره بادکنک درست میکنه توی خواب     با ادامسش

صورتی


غلامرضا بروسان


حتی جلوی یه نونوائی

وقتی

وایستادی توی صف

نوبتت که شد

وقتی

3 تا نون مونده باشه

ولی تو

4 تا نون میخواستی

بهرحال

واسه یه لحظه هم شده

به خودت میگی

زودتر

تصمیم بگیر مرد

حالا

باید چیکار کنم

اه

می فهمی لعنتی

نظرت چیه یه کم هم که شده

خسته شی بس که همش

داری  تصمیم  می گیری

هان؟

نمی میری


به عشق تنها مشهدی ای که دوسش داشتم    غلام رضا بروسان


نمی دونم.من یکی فکر نکنم توی یه تصادف جاده ای بمیرم.ولی غلامرضا بروسان مرد.فکر کنم له شد.امیدوارم حالا که توی یه تصادف جاده ای مرده لااقل یه کامیون 18 چرخ زده باشه بهش.نه یه پراید یا پژو زیقی.نمی دونم.بهرحال اون یه مشهدی بود.با اون لهجه مسخرش.سال پیش جایزه شعر نیما دیدمش.حس خوبی بهش داشتم.با اینکه مشهدی بود.با اینکه رمانتیک باز بود.حس میکنم هرچی که بود توی شعراش دروغ نمیگفت.نه اینکه دروغ گفتن بد باشه .احمقانس.بحث همیشه جدی تر از این حرفاس.بغل کردیم هم رو.گفت کجائی خاتمی.اخرشم نفهمیدیم این چیزائی که مینویسی اسمش چیه.از چیزائی که مینوشتم خوشش میامد.نمی دونم.اولین بار توی یه جلسه ادبی توی مشهد دیدمش.3 سال پیش.همه مسخرم میکردن ولی اون حسابی خوشش امده بود از کارهام.شماره تلفون داد .گفت زنگ بزن.گفت باید ببینمت.هفته بعد زنگ زدم.زنش گوشی رو برداشت.گفت نیست. غلامرضا.گفتم قرار داشتیم.گفت نیست.پیچونده بودم.دیگه زنگ نزدم.مشهدی بود دیگه .

بهرحال حالا که مرده.یکی غلام رضا بروسان یکی هم علی عبدالرضائی.همیشه دوس داشتم اگه مردن یه چیزی راجع بهشون بنویسم.بروسان مرد.عبدالرضائی زندست.یعنی من زودتر می میرم یا علی عبدالرضائی؟


غلام رضا بروسان. شاعر.   بچه مشهد

کتابها   :  یک بسته سیگار در تبعید                مرثیه ای برای درختی که به پهلو افتاده

جایزه ها  : جایزه شعر خبرنگاران                  جایزه شعر نیما


تنهائی در اتوبوس 44 نفر است

در قطار

1000 نفر

( بروسان )


خداحافظ غلام رضا بروسان


دشنه


یه چیزی فقط مثل ماکارونی میتونه

اره

اگه یه روز  از خواب پا میشدی

کلا فراموش میکردی

که

خیلی وقته  ماکارونی ها باهامون هستن

بعد

یهو ببینی روی میز یه بشقاب ماکارونیه

یه قاشق بخوری

اونوقت  میتونی

به خودت  بگی

عجب چیزیه این

لامصب

چقد از این به بعد زندگی قراره لذت بخش تر شه

با ماکارونی ها

لعنتی

بدون ماکارونی ها که خیلی مزخرف بود

تا حالا


بی خبری از نونوائی


چی فکر کردی راجع به من

اصلا فکر هم میکنی

اصلا میدونی

توی ساندویجم

خیار شور دوس دارم یا نه

اصلا میدونی

من یکی از اون احمق هائیم

که دوس دارم

جای خیارشور

بیشتر گوجه بذارم

اصلا

تو می دونی جای هرچیزی میشه یه چیز دیگه گذاشت ؟

لعنتی

همیشه کلی چیز هس که بشه گذاشت

جای چیزائی که نیستن

اصلا ولش کن

بیا بگو نظرت چیه اگه هیچی نبود تا بشه گذاشت

جای خیار شور

مثلا

یا شایدم

توئم یکی از اون احمق هائی هستی

که اعتقاد دارن

هیچی جای خیارشور رو نمیگیره

مثلا

اگه نباشن جاشون خالی میمونه همیشه

اگه جاشون یکی بخواد گوجه بذاره

مثلا

بهت بر میخوره

واقعا؟

اره

فکر کنم تو یکی از اون احمق هائی باشی

که می گن

یا خیار شور

یا هیچی

مثلا

شبیه اونا

وقتیکه  عاشق میشن


صورتی پررنگ با رگه های زرد


خیلی وقت پیش یه کاکتوس داشتم

اسمش پتو بود

اون اولا که خریدمش

همه چی عادی بود

بعد یه روز حوصلم سر رفت

داشتم چائی میخوردم

یهو چائی داغ رو خالی کردم سرش

بیچاره پتو

فکر کنم حسابی سوخت

از اون به بعد هر روز سرش چائی داغ میریختم

یا مثلا دود سیگار رو فوت میکردم سمتش

یا توی زمستونا میذاشتمش بیرون

زیر برف بمونه

کلا

حسابی اذیتش میکردم

بعد یه روز

یکی بهم گفت

خوشت میاد یکی روت چائی داغ بریزه

یا

همینطوری هی دود سیگار توی صورتت فوت کنه

یادمه اینجای حرفش که رسید

منتظر بودم اون احمق بگه

خوشت میاد زیر برف مجبور بشی بایستی

ولی خب نگفت

بهرحال

اون یارو به وظیفش عمل داشت میکرد

بهرحال اون یارو توی اون لحظه

فکر کرده بود بزرگترین وظیفه زندگیش

دفاع از یه کاکتوسه که یکی هر روز روش چائی داغ میریزه

هیچی بهش نگفتم

فقط همینطوری نگاش کردم

فکر کنم خودش فهمید که دیگه وقت رفتنه

اون وظیفش رو انجام داده

حالا باید دمش رو بذاره کولش

بره

میدونی

هرچند با حرف اون یارو اصلا حال نکردم

ولی خوشم اومد ازش

که وقتی وظیفش رو در قبال یه کاکتوس بدبخت

انجام داد

سریع رفت پی کارش

اصلا فکر کنم یه جورائی عجله هم داشت

فکر کنم از اون ادم هائی بود که همش فکر میکنن

یه وظیفه ای یه گوشه ای الان منتظرشونه

باید بدوئن برن

به دوشش بگیرن

چه میدونم ولله

هرکی یه جوریه دیگه


پتو


ناهار

سبزی پلو با ماهی داشتیم

وسط خوردن

اصلا دنبال اون استخونای ماهیه نگشتم

خیلی راحت با قضیه برخورد کردم

خب

من بعد 30 سال تقریبا مطمعنم

اگه قرار باشه هرجوری بمیرم

مطمعنن به خاطر

گیر کردن استخون یه ماهی توی گلوم

نمیمیرم

نمی دونم

یه حسه

یه چیزی که نمیشه گفتش

یه چیزی که باید بهش برسی

بچه که بودم بهش نرسیده بودم

واسه همین خیلی مهم بود واسم

استخونای یه ماهی رو جدا کنم

حتی میتونم بگم

از اون استخون های ریز ماهی میترسیدم

لعنتی

از سگ هم می ترسیدم

هنوز هم میترسم

شاید نرسیدم به اون حسی که

از سگ نترسم

شاید اصلا نرسم

قبلش بمیرم

واقعا نمی دونم پسر

واقعا نمی دونم


بلقیس سلیمانی 3


اره پسرم

حتی

یه کامیون 18 چرخ هم نشدیم

که لااقل وقتی رسیدیم سر پیچ

خوشحال شیم

دقیقا

وقتی سرشون از پیچ میگذره

ولی

هنوز تهشون نرسیده سر پیچ

اره

من همیشه پدرتم

تو هم پسرم

سر پیچ هم که میرسیم چه فایده

همه جامون

با هم میپیچه


قانون هوک


دست میکنی جیب شلوارت

قبلش نشستی

دست کردن توی جیب عقب یه شلوار

وقتی نشستی

همیشه کار سختی بوده

ولی چاره ای نیس

حوصلت سر رفته

پول های توی کیف رو در میاری

مثل همیشه زیاد نیس

البته تو هم ادم پر توقعی نبودی هیچ وقت

مرتبشون می کنی

اسکناس ها رو

اینطوری حس بهتری داری

بهرحال

تو هم مثل بقیه

دنبال حس های خوب میگردی

بعد فکر میکنی

اگه همین الان یکی ازت بپرسه

چی میتونم بذارم توی گوشم جز انگشتهام

تا چیزی نشنوم چی میتونی بگی

جز   پنبه

امروز یکی ازم همچین سوالی پرسید

منم گفتم

پنبه

فکر کنم جواب خیلی تکراری ای بود

چون اون ادم اصلا هیجان زدن نشد

نگام کرد

حوصله نداشت

کاش یه چیز دیگه گفته بودم 

حالا هرچی

جز پنبه

اه

لعنت به هرچی پنبست


دیورژانس


جورابم سوراخه

جورابم بو میده

باید بلند شم

باید بلند شم

بدوزمش

بعد

بشورمش

شایدم

اول شستمش

بعد دوختمش

حتی می تونم

نه بدوزمش نه بشورمش

شایدم دوختمش

ولی نشستمش

شایدم شستمش ولی ندوختمش

دیگه چی

هان

یه مرد با یه جوراب سوراخ لعنتی

دیگه چه کار می تونه بکنه

گم شو

شعرت رو بخون

یعنی فکر می کنی به فکر خودم نرسید که

می تونم بندازمش دور

لعنتی

حتما یه چیزی هست که نمی خوام

اون جوراب سوراخ لعنتی رو که بو هم می ده

بندازم دور

می فهمی

همیشه یه چیزی هس

که تو نمی دونی


ماشین لباس شوئی ها


هی عزیزم

این حرفی که میخوام بزنم

بین خودمون باشه

منم

واقعا اعتقاد دارم ماردونا بازیکن بهتری بود نسبت به پله

ولی که چی

اصلا فکر کن همه دنیا بگن

مارادونا از پله بهتره

من

عاشق پله ام

عاشق اون صورت سیاه و زشتش

عاشق تو

عاشق کوتاه کردن موهای خودم جلو اینه توالت

عاشق

سیگار

برو          پله

هورا

برو          پسر

اون احمق ها چه میفهمن عشق یعنی چی

اون احمق ها

همشون کاسبن


وضعیت سفید


نمی دونم

شایدم دلم الان

یکی از اون لحظه ها میخواد

که داری به یه چیزی مثلا فکر میکنی

یهو میگی

اره کار خودشه

لعنتی

بعد به خودت میگی

احمق نباش مرد

بحث جدی تر از این حرفاست

اه

نمی دونم