همستر ها و سنجاب ها


من یکی که هیچ وقت  توی زندگیم

از اینکه  بی حوصله ام کلا  ناراضی نیستم

واقعا نمی تونم بفهمم اون ادمائی که

وقتی که  بی حوصله ان   شاکی میشن

چشونه

یه جورائی بی حوصله بودن

به نظرم بهترین روشه

واسه کم کردن

تعداد کارائیه که ادم هر روز انجام میده

یه روش راحت و بی درد سر

خب کیه که از یه روش ساده و بی دردسر بدش بیاد؟

اصلا  این به کنار

میدونی

هیچی به اندازه حوصله نداشتن

اون کارهای لعنتی رو عصبی نمیکنه

مثل یه جنگ واقعی میمونه

بعضی وقتا اونا دخلت رو میارن

مجبوری با اینکه حوصلشون رو نداری

انجامشون بدی

بعضی وقتا هم تو دخلشون رو میاری

حتی میشه بعضی وقتا زجر کششون هم کرد

مثل اینکه وقتی حوصله نداری

یکی از اون کارا بیاد سراغت

میشه یه جوری رفتار کنی

که اون احمق فکر کنه میخوای انجامش بدی

بعد یهو انجامش ندی

حس فوق العاده ایه لعنتی


حمید سمندریان افقی


دیروز یکی از اون تصمیمای درست گرفتم

یه تصمیم درست چیه

خب

به نظرم یکی از اون تصمیم ها که بعدش

عین یه احمق خوشحالی

خب منم خوشحال بودم توی اون لحظه

میدونی

زیاد نباید کلا مقاومت کرد جلوی این چیزا

گورباباش

یه جشن کوچیک هم واسه خودم گرفتم

با یه قوطی شیر کاکائو و یه کیک

حتی پیش خودم فکر کردم

کاش از این تصمیم های درست بیشتر میگرفتم

اینطوری حتما یه مرد موفقتر بودم

خب میدونی

اینا همش پشت بند یه تصمیم درست

میاد توی مخ ادم

یه مشت احساس خوب که اویزونه یه تصمیم درستن

زیادم طول نمیکشه

خود به خود برمیگردی به همون زندگی سابق

برای من این دفعه یکی دو ساعت بیشتر طول نکشید

هرچی زودتر بهتر

مثل یه جور خدافظی دوستانه

از هم جدا شدیم

یعنی واقعیتش من که نشسته بودم سر جام

اون تصمیم درسته  بود که رفت

احتمالا سراغ یکی دیگه

اون بیرون کلی ادمه

همیشه


هگلی برای تو


امروز یکی از اون مسیرها به تورم خورد

که باید پیاده میرفتمش

هوا حسابی گرم بود

منم شروع کردم به عرق کردن

توی اون مسیر یه بار هم پیچیدم

بعد یه تیکش هم  شکل یه منحنی بود

مثل همیشه اولش شروع کردم به شمردن قدم هام

نمی دونم تا چند شمردم که حوصلم سر رفت

اه

باز یادم رفت

توی دلم بگم کاش  یه کم  سرازیری بود

قبلنا توی همه اون مسیرها که باید پیاده برم

اینو میگفتم

لعنتی

فک کنم یه  مرگم شده


یاس فلسفی عرضی 2


واقعا چیزائی که گم میشن

بعد میگردیم دنبالشون

پیدا میشن

همون چیزائی بودن که گم شدن؟

اه

چه مزخرف

ولی میدونی

بعضی وقتا مزخرف تر از اون

چیزائین که جا موندن

اوه پسر

من عاشق اینم که

فرق جا موندن با گم شدن رو تعریف کنم

چیزی که گم شده

اگه جا نمونده باشه

یعنی گم شده

از اون تعریفاست که نمیشه برعکسش کرد

مثلا بگی

چیزائی که جا موندن

اگه گم نشده باشن

یعنی جا موندن

میفهمی مرد

شاید بگی پیش خودت که فرقی نداره

ولی اون یه تعریف احمقانست

شاید درست باشه

ولی  من میگم باز احمقانست

بدون اینکه بخوام واسش دلیل جور کنم که چرا احمقانس

چون اون دلیل های لعنتی عوض میشن

امروز یه چیزن

دو روز بعد یه چیز دیگه

اینطوری یه چیز احمقانه شاید دیگه احمقانه نشه دیگه

ولی بدون اون دلیل ها

خب

اوضاع بهتره

بهرحال

چیزائی که جا موندن رو میدونی کجان

تا یه جائی باهات بودن

بعد تو از اونجا رفتی ولی اون مونده

یهو یادت میاد

دقیقا میدونی کجاست

باید برگردی برداریش

چون اون لعنتی گم نشده

جا مونده

اون یه مسئله اخلاقیه دیگه

میفهمی مرد

انگار تمام دنیا دارن نگات میکنن تا ببینن

بر میگردی یا نه

هی داد میزنن

برگرد  برگرد

اون منتظرته تا برگردی

شاید برگردی ولی نباشه

ولی انگار مجبوری برگردی

عذاب وجدانش دهن ادم رو سرویس میکنه

ولی چیزی که گم شده لااقل دیگه اینطوری نیست

یعنی اگه دنبالشم نگردی

هیچی نیست که بیاد یقت رو بگیره

که چرا نگشتی دنبالش

ولی خب

بدبختیش همونیه که گفتم

چیزائی که گم میشن

وقتی میگردی دنبالشون   پیدا میشن

دقیقا همون چیزائی بودن که گم شدن

یعنی بهترین حالتش اینه

چیزائیم که نه گم شدن نه جا موندن هم

که هیچی

اونا هم ادم رو خفه میکنن بس که باهاتن

نمی دونم

فک کنم چیزائی که یه مرد هیچ وقت نداشتتشون

کمتر از بقیه مزخرف باشه


بین ابروها


یه کم سرم درد میکنه

فک کنم بیشتر به خاطر بیخوابی دیشبمه

صبح

باید میرفتم کلاس اموزش رانندگی

واسه همین زود از خواب پا شدم

6 جلسه دیگه باید برم

مثل همیشه کلی از اون راه نما زدن ها

بستن کمربند

با چنتا چیز مزخرف دیگه یادم رفت

حتی یه بارم  یادم رفت وقتی دارم دنده عوض میکنم

کلاج رو فشار بدم

هرچند

اگه یه چیز توی رانندگی باشه که دوس دارم

همون فشاار دادن کلاجه

یه جور انگار به ادم قوت قلب میده

چه میدونم

ولی بیشتر دوس دارم زودتر کلاساش تموم شه

علاقه ای به رانندگی ندارم

واسه همین هر سری به مربیم میگم کار دارم

باید زودتر برم

اونم اینطوری حال میکنه باهام

که زودتر میخوام  برم

بهرحال یه چن تا دلیل جور کردم

تا هر سری به خودم بگم تا یادم نره از رانندگی خوشم نمیاد

مثلا

هیچ وقت نمیشه به ماشینی

که از روبروت میاد اعتماد کرد

یا اونی که از بغلت رد میشه وقتی داره ازت سبقت میگیره

چرا یهو نباید فرمون رو بچرخونه

زرتی ماشینا بخورن به هم

من یکی که مطمعنم شاید وسوسه شم

این کار رو بکنم

اصلا اینکه ماشینا اینقد کم به هم میخورن وقتی از کنار هم رد میشن

همیشه واسم سوال بوده

خب قبول میکنم

اگه بخوای اینطوری به قضیه نگاه کنی

همه چی خطرناکه

ادم نباید هیچ کاری بکنه

خب میدونی

من دقیقا عاشق همینم

ادم هیچ کاری نکنه

 دقیقا هیچ کاری


17


خب داشتم  به تعدا گازی که میشه باهاش

یه سیب رو خورد مثلا    فکر میکردم

خوردن سیبه رو تازه تموم کرده بودم

هنوز یه تیکه هائیش لای دندونم بود

با زبونم میکشیدمشون بیرون

بعد قورتشون میدادم

هم سیب توی یخچال بود هم موز

به نظرم اون موزا مطمعن بودن یکی از اونا رو انتخاب میکنم

گور باباشون

یکی از سیبا برداشتم

فک کنم سیبه رو با 5 تا گاز خوردم

بعد یاد

معلم کلاس اولم افتادم

مغازه مهدی نشسته بودم داشتم سیگار میکشیدم

سر و کلش پیدا شد

سیگار رو انداختم زمین

حوصلم نشد خودم رو معرفی کنم

مثل اون احمقائی که تا معلم کلاس اولشون رو میبینن

بعد کلی سال

یه جور رفتار میکنن که انگار

میخوان به طرف ثابت کنن

که دیگه اون بچه زیپرتی 7 ساله نیستن

و این موضوع هم دقیقا به خاطر این بوده

که اون یارو معلم کلاس اولشون بوده

مثلا انگار

اگه یکی دیگه معلم کلاس اولشون بود

همون 7 ساله زپرتی باقی میموندن

بهرحال

طرف 2 تا خط کش میخواست بخره

بهش دادم

بعد برام کلی از عشقش به خودنویس هاش گفت

اینکه توی زندگی هیچی رو به اندازه خودنویس دوست نداره

منم هی سر تکون میدادم

یهو وسط حرفاش خواستم بگم شما معلم کلاس اولم بودین

حوصلم از حرفاش راجع به خودنویسها سر رفته بود

ولی نگفتم

چه میدونم

واقعا حوصله کلی تشکر بابت زحماتی که واسم کشیده بود رو نداشتم

حتی

یه جورائی حس کردم اونم اصلا حوصله  نداشت

یکی از شاگردای کلاس اولش رو ببینه

باز بخواد کلی حرف درباره  احساسات مزخرف

یه مرد گنده وقتی بعد این همه سال معلم کلاس اولش رو دیده

بشنوه

بهرحال

پیرمرد که رفت

سیگار تا نصفه سوخته بود

نمی دونم

باید یادم باشه

دفعه بعد  که خواستم سیب بخورم

با 6 تا گاز بخورمش

همینطوری الکی

هرچند بعید میدونم یادم بمونه


ناامید کردن


میدونی

اینکه یه تیکه از یه هندونه سهم توئه

یه حس خوب بهم میده

مثل همیشه

زنم هندونش رو خورده

پسرم هندونش رو خورده

من توی اتاقم بودم

وقتی اومدم توی اشپزخونه

سهم هندونم روی میز بود

اوه مرد

فوق العادست

بقیه سهم هندونشون رو بخورن

ولی تو هنوز سهم هندونت رو  نخورده باشی

اینطور وقتا با خودم فکر میکنم

لعنتی

یعنی اخرین سهم هندونه دنیا به کی میرسه

قبول دارم از اون سوالای مزخرفه   پووف

اصلا  میدونی

خوبی سهم هندونه اینه که معمولا کسی بهش دست نمی زنه

یعنی

هرکسی به سهم هندونه اون یکی احترام میذاره

لااقل توی خونه ما که همیشه اینجوری بوده

سهم هندونت اونقد میمونه تا خودت بری بخوریش

نمی دونم

انگار اگه سهم هندونه یکی دیگه رو بخوری

یه نامردی بزرگ بهش کردی

شایدم از اون فکرای مزخرف بیاد سراغت

که اگه سهم هندونه یکی دیگه رو بخوری

یکی دیگه هم میاد سهم هندونه تو رو میخوره

چه میدونم

یه چیز دیگه هم هس

وقتی سهم هندونم رو میخورم

تموم که میشه

یه غم مزخرف میاد سراغم  لعنتی


مهدی یزدانی خرم و سایر رفقای بدون اضافه وزن


اصلا میدونی قضیه چیه

فک کنم خدا منو مثل یکی از اون اشیا درست کرده

که سخت میشه یه کاری کرد   صاف وایستن

مثل همین گوشی موبایلم

کلی باید با احتیاط نگهش داری

بعد اروم ولش کنی تا صاف وایسته

اونم تازه  جوری که با یه فوت

دوباره میفته

میبینی

خب هیچکی به اون گوشی گیر نمیده که چرا صاف وای نمیسته

مثلا تنبله یا تن لشه

همه میدونن

اون یه جوری ساخته شده  که همش باید افقی باشه

ولی من چی

اه

لعنتی

حالا شاید هیکلم شبیه بقیه ادما باشه

ولی

باور کن خدا منو یه جور ساخته که سختمه عمودی باشم

واسه همینه   دوس دارم همش دراز بکشم


حس گند بعد از هرچی


چی کار دارم میکنم این روزا ؟

خودمم نمی دونم

دیروز جلو موهام رو کوتاه کردم

هیچ فرقی نکرد

حالتش به همون مزخرفیه قبله

انگار دارم

بین یه سری وضعیت مزخرف هی جا عوض میکنم

لعنتی ها

فک کنم با هم دست به یکی کردن

همشون  به یه اندازه مزخرفن

مثل اینکه خط کش برداشتی

2 سانت 2 سانت

روی یه کاغذ جدا میکنی

اوه پسر

فقط باید خیلی بدشانس باشی

اندازه اون کاغذه یه عدد زوج باشه

فقط امیدوارم اون تهش

یه زیر 2 سانتی گیرم بیاد


تا ته


قضیه از این قراره

من هر صبح صورتم رو اصلاح میکنم

بعد خمیر ریشائی که روی صورتم مونده رو میشورم با اب

بعد افتر شیو میزنم

روی شیشش نوشته محافظ پوست

یه مدت مشکلم این بود که

چقدر افتر شیو باید بزنم به صورتم هرسری

بعد یه مدت این روی مخم بود که بذارم صورتم خشک شه

یا نه همونطور که خیسه افتر شیو بزنم

یه مشکل دیگه ای هم هس

هر روز صبح صورتم رو با صابون  هم می شورم

بعد از اصلاح و زدن افتر شیو

خب

این کار درسته ؟

با خودم همش درگیرم

یعنی بعد اینکه افترشیو زدم درسته با صابون بشورم صورتم رو

نمیدونم

لعنتی هیچ چی روی افتر شیوه ننوشته

شاید اینطوری اون افتر شیوه نتونه تاثیر کاملش رو بذاره

شاید پوست صورتم باید خیلی بهتر از این بشه

هرچند الانم مشکلی نداره

امروز تصمیم گرفتم

دیگه با صابون صورتم رو نشورم

گفتم شاید اینطوری بهتر باشه

ولی نمی دونم چرا نتونستم

باز دوباره برگشتم صورتم رو با صابون شستم

اه

نمی دونم

همش احساس میکنم یه چیز کوچیک این وسط درست نیست

یا سر جاش نیست

لعنتی

اون یه حرکت کوچیکه که مطمعنم تاثیر بزرگی داره

چون سر جاش نیست

یا چون انجامش نمیدم یا شایدم چون انجامش میدم

بقیه کارها هم انگار بیفایدست

ولی این همه مشکلم نیس

بعضی وقتا فک میکنم همین کارائی که میکنم  شاید بهترین حالت ممکنه

همه چی سرجاشه توی زندگیم

اگه نظمش بهم بخوره یا چیزی بهش اضافه کنم

دیگه بهترین حالت ممکن نیس

نمی دونم

اه