ه

 

یکی از اون تخمه های خیس  هندونه رو

 

از وسط یه تیکه هندونه   بر میداری

تا بشکنیش

حالا زور بزن

اره برادر

حالا   زور بزن تا بشکنیش

متوجهی که اونا عاشق لیز خوردنن

پس

با تمرکز     زور بزن

هی زور بزن

چی بگم ولله

 


خیلیا اینجا رو میخونن.هر روز.شاید بیشتر از تعداد چاپ اول یه کتاب توی ایران ولی من باید برای پیدا کردن یه  ناشر برای کارهای  بعدیم دهنم سرویس شه

خب بهرحال امار ناشرهای کتابام نشون میده  من صاحب 2 تا کتاب ناموفقم توی فروش

بهرحال دنیا پر از چیزهائیه که از هیچی بهتره

و اینکه

30 شب تموم شد .بیکار بودم توی این یه ماه.گفتم هرشب یه چیزی بنویسم.از این به بعد باز همون روال سابق.هرچند وقت یه مزخرفی مینویسم اینجا

 

 

نتز


اه

موبایلم      چقد دوره ازم

کنترل تلوزیون  چقد دوره ازم

دسشوئی

یخچال

قابلمه های روی اجاق گاز

پووف

نزدیکترین چیز بهم

یه مبله مسخرس

که به لعنت خدا هم نمی ارزه الان

وقتی  میشه دراز کشید

فقط یه احمق میتونه به جاش

نشستن رو انتخاب کنه

چه میدونم

لعنتی

ایجائی که دراز کشیدم

یه دوره گردن کلفته واقعیه


نتی


دستم رو میبرم توی موهام

اون بچه ها حسابی بلند شدن

به زنم می گم

انگار واقعا اگه  اون شامپوها دو   سه دقیقه باشن

روی سرمون

تاثیرش بهتره

تو هم امتحان کن

اونم می گه من همیشه اینکار رو میکنم

چه میدونم

سر شبی حموم بودم

اینبار گذاشتم شامپو روی سرم    بیشتر بمونه

برای اینکه حوصلم سر نره   شروع کردم     به شمردن

بعد از اینکه شامپو زدم به سرم

هر شماره به اندازه یک ثانیه

تا 150 شمردم

بعد رفتم زیر دوش

لعنتی

این بار هم

من موندم

کف ها رفتن


مدو


امروز

دوباره یه 3 رو گیر اوردم

یه 10 رو    بهش تقسیم کردم

میدونی

هیچی به اندازه

تقسیم کردن یه  10

دخل اون 3 های لعنتی رو در نمیاره

چه میدونم

فک کنم اگه یه روز از خواب پا شی

ببینی

یه جوری شده همه چی

شاید واسه اینه که

3 ها

تموم شدن

بالاخره من تونستم

دخل همه اون 3 ها رو در بیارم

هرچن

اون لعنتی ها واقعا زیادن

میترسم

قبل من     اونا کلکم رو بکنن


لفو


اووه پسر

عبد بنیادی یه مدت

صبح که پا میشد

با معده خالی سیگار میکشید

بعد اب البالو میخورد

تا اینکه

معدش ریخت یه هم

دکترا

مشکوک به سرطان بودن

ولی سرطان نبود

مثل همیشه  یه هویج نارنجی بود

که راه خونش رو  گم کرده بود

بعدا   انگار

وقتی داشته میرفته    به عبد گفته بود

بین خودمون باشه

ولی

ما هویج ها

یواش یواش داریم شک میکنیم

اصلا از اول خونه ای داشتیم یا توهم زدیم

این همه سال     که راه خونمون رو گم کردیم

چه میدونم

بعد مثل همه هویج ها رفته بود


بهد


سوراخی که بیشتر وقتا

سگک کمربندم رو میندازم تووش

اونجائی نیس که دلم میخواد

یه جائیه بین

دوتا سوراخ روی کمربندم

واسه همین

باید از بین اون 2 تا سوراخ روی کمربنده

یکیشون رو انتخاب کنم

ترجیحم

اون سوراخیه که باعث میشه

شلوار یه کم سفت شه واسه کمرم

هرچند

با اون یکی هم مشکلی ندارم   خودشم میدونه

خیلی وقتا هم سگک کمربنده رو میندازم

توی اون

بهرحال

ما سه تا

یه مثلث قدیمی ایم

اون سگکه؟

نه

اون احمق خیلی وقته دوس داره

جز ما شه

ولی خب

ما یه مثلث قدیمی ایم

که با اون سگکه حال نمی کنیم


نجر


همه جا رو میگردی

ولی چیزی که گم کردی پیدا نمیشه

بعد به خودت میگی

اره مرد

باید با دقت بیشتری بگردم

به خصوص زیر اون همه وسیله توی خونت رو

زیر مبلا

صندلی ها

میزها

همون جائی که ایستادی شروع میکنی

به چرخیدن

هی می چرخی

هی می چرخی

ولی  لعنتی

یه مشکلی این وسط هس

یه مشکل بزرگ در مورد اون چرخیدن ها

اینکه باز

اون چرخیدن ها

گولت میزنن    یه جوری که

بیشتر از 360 درجه میچرخی

چرا؟

خب به نظرم یه رویای مزخرف توی زندگی همه چرخیدن هاس

اینکه بعد از 360 درجه چی میشه

مثل یه جور خودکشی

چون یه چرخیدن

خودش میدونه

تا حالا همه چرخیدن ها

دقیقا بعد از  360 درجه می میرن

ولی

بعضی از اونا

می خوان بالاخره اولین چرخیدن شن

که بعد از 360 درجه زنده موندن

واسه همین گولت میزنن

یه جوری که خودتم نمی فهمی

یهو به خودت میای

میبینی

بیشتر از 360 درجه چرخیدی

یه چرخیدن دیگه رو فقط نفله کردی

همین


وری


بین خیس بودن    و خشک بودن

یه جائی هس که      الان اونجام

زنم

چند متر اونورتر

داره رمان "من منچستر یونایتد رو دوس دارم" رو میخونه

بهرحال

وقتی یکی  از اونائی باشی

که وقتی از حموم میان بیرون

مجبور نیستن کولر رو خاموش  کنن   تا    سرما نخورن

یه حال خوبی میده به ادم

اره

من یکی از اونام

الانم خیلی دارم حال میکنم

با خودم     برادر

لااقل

خیلی بیشتر از تو

که وقتی از حموم میای بیرون

توی یه جائی

بین خیس بودن و خشک بودن

سریع میری

کولر رو خاموش میکنی

سرعت خشک شدنتم که مثل همیشه

یه چیزی توی مایه های

افتضاست

هه


ژوا


خیلی وقت شده

یکی از اون ادما رو ندیدم

که وقتی میبینیشون

یاد یه ادم دیگه میفتی    که قبلا دیده بودیش

نمی دونم

یه جای کار مشکل داره

لعنتی انگار

اون ادمائی که وقتی میبینیشون

یاد یکی دیگه میفتی

خوب پخش نشدن

روی زمین

مثل

یه سالاد که خوب هم نزدیش

گوجه ها یه جا موندن


ادک


دستم رو میبرم توی

ظرف سبزی ها

به امید پیدا کردن یه پیازچه دیگه

هرچن

فک نکنم چیزی مونده باشه

یه حسی بهم میگه

باز پیازچه ها تموم شدن

اون لعنتی ها

همیشه همینطور بودن

اره

اون لعنتی ها همیشه

عاشق زود تموم شدنن


دیق



دراز کشیدم توی اتاقم

همینطوری

فک نکنم یکی از اون دراز کشیدنا باشه

که تهش خوابم ببره

یا حوصلم سر میره

یا واسه یه کاری

از جام پا میشم  اخرش

میدونی

حالا اینکه کدوماش منو از جام بلند کنه رو نمی دونم

اون همیشه تابع

یه توافق بوده

یه  توافق بزرگ

بین

حوصله سررفتن ها   از یه طرف

با

کارهائی که تو به خاطرشون باید از جات پاشی از طرف دیگه

اونا همیشه راجع به دراز کشیدن هائی که تهش قرار نیس بخوابی

یه تصمیمی میگیرن


ازغ


امروز

حواسم نبود    یهو  دلم سوخت

برای  یکی از اونائی که شاکی ان

چرا اینقد این پیامهای بازرگانی تلوزیونی

زیادن

داشتیم با هم سریال میدیدیم

لعنتی

دلم   می خواست    خوشحال شم این سری

وقتی یکی میگه

چقد زیادن این اگهی های تبلیغاتی

ببینم چی میشه


یژا


کلی ظرف کثیف توی ظرفشوئیه

با کلی  لکه های چربی روی گاز

کابینتها

یا سطل اشغال پر

خب

بوی روغن سرخ شده های اب خورده  هم   رووش

پووف

این یه مبارزه کسل کننده    دیگس     فقط

هیچ اشپزخونه ای تا حالا

تووش نبرده

اون      احمق ها

هرسری میبازن

اون     احمق ها

هرسری تمیز میشن


راغ


وقتی یه کاسه بذاری

زیر شیر یکی از شوفاژ های خونت   که اب ازش چیکه میکنه

اون ابا جمع میشن

توی کاسه

تا بالاخره کاسه پر میشه

 توی این 2 ماه

5 بار اون کاسه پر شده    خالیش کردم

یعنی

به طور متوسط

12 روز طول میکشه

تا اون کاسه پر از اب شه

می دونی

ادم شاید دلش بخواد ترتیب کاری که تر 10 دقیقس

یا 1 ساعت

اصلا یه روز

چه میدونم دو روز...

جوری بده که اون کاره دیگه سروکلش پیدا نشه

ولی خب

یه کاری که به طور متوسط هر 12 روز ادم باید انجامش بده

یه جوریه

ادم عاشقش میشه

نمی خوای نباشه

انگار اون کاره واقعا درکت میکنه


ردب


من اگه یکی از اون بحث های مزخرف

راجع به اینکه

خیلی بیشتر از چیزی که به نظر میرسه     می فهمن بچه ها      بودم

یه روز

همه اون بحث ها 

راجع به اینکه

خیلی بیشتر از چیزی که به نظر میرسه     می فهمن بچه ها رو جمع میکردم

برمی گشتم بهشون میگفتم

هی برادرا

پایه باشین

جمع کنیم بریم

دیگه حال نمیده

بعد دسته جمعی

می رفتیم

منم جلوشون


مغم


همینطوری   ایستادم جلوی اینه

دارم با موهای دور گوشم ور میرم

هی

میبرم پشت گوشم

هی     بر میگردنونمشون

میارم روی گوشم

اه

لعنتی

نمی دونم چرا حوصلم سر نمیره

برم سراغ یه کار دیگه

انگار گیر افتادم