واقعا چیزائی که گم میشن

بعد میگردیم دنبالشون

پیدا میشن

همون چیزائی بودن که گم شدن؟

اه

چه مزخرف

ولی میدونی

بعضی وقتا مزخرف تر از اون

چیزائین که جا موندن

اوه پسر

من عاشق اینم که

فرق جا موندن با گم شدن رو تعریف کنم

چیزی که گم شده

اگه جا نمونده باشه

یعنی گم شده

از اون تعریفاست که نمیشه برعکسش کرد

مثلا بگی

چیزائی که جا موندن

اگه گم نشده باشن

یعنی جا موندن

میفهمی مرد

شاید بگی پیش خودت که فرقی نداره

ولی اون یه تعریف احمقانست

شاید درست باشه

ولی  من میگم باز احمقانست

بدون اینکه بخوام واسش دلیل جور کنم که چرا احمقانس

چون اون دلیل های لعنتی عوض میشن

امروز یه چیزن

دو روز بعد یه چیز دیگه

اینطوری یه چیز احمقانه شاید دیگه احمقانه نشه دیگه

ولی بدون اون دلیل ها

خب

اوضاع بهتره

بهرحال

چیزائی که جا موندن رو میدونی کجان

تا یه جائی باهات بودن

بعد تو از اونجا رفتی ولی اون مونده

یهو یادت میاد

دقیقا میدونی کجاست

باید برگردی برداریش

چون اون لعنتی گم نشده

جا مونده

اون یه مسئله اخلاقیه دیگه

میفهمی مرد

انگار تمام دنیا دارن نگات میکنن تا ببینن

بر میگردی یا نه

هی داد میزنن

برگرد  برگرد

اون منتظرته تا برگردی

شاید برگردی ولی نباشه

ولی انگار مجبوری برگردی

عذاب وجدانش دهن ادم رو سرویس میکنه

ولی چیزی که گم شده لااقل دیگه اینطوری نیست

یعنی اگه دنبالشم نگردی

هیچی نیست که بیاد یقت رو بگیره

که چرا نگشتی دنبالش

ولی خب

بدبختیش همونیه که گفتم

چیزائی که گم میشن

وقتی میگردی دنبالشون   پیدا میشن

دقیقا همون چیزائی بودن که گم شدن

یعنی بهترین حالتش اینه

چیزائیم که نه گم شدن نه جا موندن هم

که هیچی

اونا هم ادم رو خفه میکنن بس که باهاتن

نمی دونم

فک کنم چیزائی که یه مرد هیچ وقت نداشتتشون

کمتر از بقیه مزخرف باشه