فال ورق
فک کنم
در مجموع بد نبود واسه بار اول
تلفونی داشتیم حرف میزدیم
جفتمون فک کنم نیاز داشتیم به حرف زدن
وسطای حرف زدنش
راجع به پدرش پرسیدم
یه چیز توی این مایه ها که
مثلا پدرت چرا کمکت نمی کنه
اونم گفت پدرش چند سال پیش مرده
پووف
چیزی نبود که منتظر بودم بشنوم
یه لحظه فرصت داشتم
یهو به خودم گفتم
باید سریع یه مخلوطی
از شرمندگی و ناراحتی و تعجب و اینکه مهم نیستو زندگی ادامه داره
بسازم
بریزم توی صدام
وقتی بهش میگم خدابیامرزتش
یعنی انگار غریزی به این نتیجه رسیدم
مثل یه پرنده وقتی میخواد واسه بار اول پرواز کنه
بالاشو تکون بده
ادما هم به نظرم توی همچین وضعیتی
یه همچین کاری میکنن
هرچند فک کنم هول کردم
الان که حساب میکنم
به نظرم اون قسمت تعجبش یه کم زیاد بود
انگار رفیق نزدیکم بوده
بعد ادم ندونه پدرش مرده چند ساله
چه میدونم
کاملا طبیعی بود ندونم پدرش مرده
اون قسمت شرمندگیش هم کلا به نظرم اضافه میاد الان
انگار شرمنده ای که مثلا چرا جای اون
تو نمردی
چه میدونم
اخرشم تشکر کرد ازم
که کلی بهش روحیه دادم
خب به نظرم نیاز به تشکر نبود
کار راحتیه
روحیه دادن
فقط کافیه به ادمی که اوضاش خرابه
بگی کارائی که تا حالا کرد ه درست بوده
تهشم یه کم ربطش بدی به شانس و از این جور مزخرفات
حتی بهش گفتم
اون تصمیم های لعنتی رو نباید زیاد جدی گرفت
زیاد ربطی به ادم نداره
بعضی وقتا خود به خود حال میکنن یه تصمیم درست بشن
بعضی وقتا هم اشتباه
خب بیشترشون فک میکنن چون
یه سری تصمیم اشتباه گرفتن الان اوضاشون داغونه
نمی دونم حالا
اونم جزئشون بود یا نه
گفتم دیگه
یک گاو در اسمان