امشب وقتی بخوابم

احتمالا به حرفای اون پسره فکر میکنم

پشت دانشگاه ادیبان

با رضا  ایستاده بودیم

البته زنش حمید رضا صداش میکنه

انگار توی شناسنامه اسمش حمید رضاست

یه بار فکر کردم اون زن  چند بار قراره شوهرش رو صدا کنه

توی تمام عمرش

10000000 بار؟

بیشتر؟

10000000 بار به جای اینکه بگه رضا

بگه حمید رضا

پووف

حتی مثل اون احمقا فکر کردم

اگه انرژی ای که واسه گفتن اون قسمت حمیدش که اضافست رو

جمع کنه

جاش میتونه چیکار کنه

اه

بهرحال

نزدیکمون

اون پسره با رفیقش نشسته بود

نمی دونم درباره چی حرف میزدن

فقط شنیدم که گفت

مارادونا اشتباه کرد که ارژانتین رو ول کرد

رفت امارات     مربی شد

برگشتم نگاش کردم

اون 2 تا واقعا توی افتاب یه روز زمستونی

یه جای خوب واسه نشستن گیر اورده بودن

داشتن حال میکردن

برگشتم

به رضا  گفتم بریم دیگه

داره دیر میشه

راه افتادیم