شکست ادبی
امشب وقتی بخوابم
احتمالا به حرفای اون پسره فکر میکنم
پشت دانشگاه ادیبان
با رضا ایستاده بودیم
البته زنش حمید رضا صداش میکنه
انگار توی شناسنامه اسمش حمید رضاست
یه بار فکر کردم اون زن چند بار قراره شوهرش رو صدا کنه
توی تمام عمرش
10000000 بار؟
بیشتر؟
10000000 بار به جای اینکه بگه رضا
بگه حمید رضا
پووف
حتی مثل اون احمقا فکر کردم
اگه انرژی ای که واسه گفتن اون قسمت حمیدش که اضافست رو
جمع کنه
جاش میتونه چیکار کنه
اه
بهرحال
نزدیکمون
اون پسره با رفیقش نشسته بود
نمی دونم درباره چی حرف میزدن
فقط شنیدم که گفت
مارادونا اشتباه کرد که ارژانتین رو ول کرد
رفت امارات مربی شد
برگشتم نگاش کردم
اون 2 تا واقعا توی افتاب یه روز زمستونی
یه جای خوب واسه نشستن گیر اورده بودن
داشتن حال میکردن
برگشتم
به رضا گفتم بریم دیگه
داره دیر میشه
راه افتادیم
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 21:6 توسط
|
یک گاو در اسمان