به عشق تنها مشهدی ای که دوسش داشتم غلام رضا بروسان
نمی دونم.من یکی فکر نکنم توی یه تصادف جاده ای بمیرم.ولی غلامرضا بروسان مرد.فکر کنم له شد.امیدوارم حالا که توی یه تصادف جاده ای مرده لااقل یه کامیون 18 چرخ زده باشه بهش.نه یه پراید یا پژو زیقی.نمی دونم.بهرحال اون یه مشهدی بود.با اون لهجه مسخرش.سال پیش جایزه شعر نیما دیدمش.حس خوبی بهش داشتم.با اینکه مشهدی بود.با اینکه رمانتیک باز بود.حس میکنم هرچی که بود توی شعراش دروغ نمیگفت.نه اینکه دروغ گفتن بد باشه .احمقانس.بحث همیشه جدی تر از این حرفاس.بغل کردیم هم رو.گفت کجائی خاتمی.اخرشم نفهمیدیم این چیزائی که مینویسی اسمش چیه.از چیزائی که مینوشتم خوشش میامد.نمی دونم.اولین بار توی یه جلسه ادبی توی مشهد دیدمش.3 سال پیش.همه مسخرم میکردن ولی اون حسابی خوشش امده بود از کارهام.شماره تلفون داد .گفت زنگ بزن.گفت باید ببینمت.هفته بعد زنگ زدم.زنش گوشی رو برداشت.گفت نیست. غلامرضا.گفتم قرار داشتیم.گفت نیست.پیچونده بودم.دیگه زنگ نزدم.مشهدی بود دیگه .
بهرحال حالا که مرده.یکی غلام رضا بروسان یکی هم علی عبدالرضائی.همیشه دوس داشتم اگه مردن یه چیزی راجع بهشون بنویسم.بروسان مرد.عبدالرضائی زندست.یعنی من زودتر می میرم یا علی عبدالرضائی؟
غلام رضا بروسان. شاعر. بچه مشهد
کتابها : یک بسته سیگار در تبعید مرثیه ای برای درختی که به پهلو افتاده
جایزه ها : جایزه شعر خبرنگاران جایزه شعر نیما
تنهائی در اتوبوس 44 نفر است
در قطار
1000 نفر
( بروسان )
خداحافظ غلام رضا بروسان
یک گاو در اسمان