یه کم برنج از ظهر مونده

میریزمش توی قابلمه

اجاق رو روشن میکنم

میذارمش روی اجاق

همونجا وایمیستم

نمی خوام نگاه کردنش رو از دست بدم

نگاه کن

اون لعنتی ها فوق العادن

انگار نه انگار

دارن

دوباره   شروع میکنن به  گرم شدن

صداش رو میشنوی

شروع شد